به نام دوست
لیوان آبی روی میز
می گذاری
آب در دلم تکان می خورد
شرم از نگاه تو می ریزد !
اینجا
زمان
قطاری است
با یک جیغ ممتد
که میز را اره می کند
قبل از دل کندن
و رفتن
از این مراد چه کسی خواهد گفت ! ؟
به نام دوست
وقتی خیلی خسته هستی
مثل یک صندلی می شوی !
وقتی حرفهایت را
نمی دانی چگونه بگویی
مچاله می شوی !
هرگاه چترت را سپر می کنی :
ترسیدی .
و هرگاه شمشیر :
برای تو فرقی نمی کند
باران
از چه سمتی می بارد
وقتی هر دو چشمانت
خیس است .
به نام دوست
اين هفت تير لعنتي را بگذار
و سيفون را بكش
همين ديروز
پايين شهر
شش نفر را كشتند
و هنوز
بالاي شهر
كسي متولد نشده است
دگمه ي كتت را ببند
سيگار برگ هم نكش
فقط به ساعتت نگاه كن.
. . .
روي اين پُل
بيا از همه چيز دست بكش
تنها سيگارت را
به
پا
ي
ي
ن
پرت
كن
.
به نام دوست
خواب هايم را
زير بالشم قايم مي كنم
كه تو از راه مي رسي
با چمداني آنقدر بزرگ
كه از در تو نمي آيد
آه . . .
اين چمدان پُر
نيمي از تو را پشت در گذاشت
مي ماني يا مي روي ؟!
امان از اين خواب هاي بي تعبير ! !
به نام دوست
خیلی گرم خداحافظی نمی کنم
دلخوش کرده ام که دنیا کوچک است .
خاطره ها
چنان برف پشت پنجره آب می شوند
آب ها بخار
آسمان پر از خاطره های متراکم است !
من اصلا" تعجب نمی کنم
اگر سالهای بعد
ابری مرا یاد تو انداخت .
دیوار بهانه ی خوبی ست
تکیه می دهم به همین بهانه ی خوب
که تو امتحان سختی هستی
اما خیالی نیست
بهانه ی خوبی دارم .
.
من از گسلی می ترسم
که روزی
بهانه ام را ببلعد .
به نام دوست
به همين پنجره هاي آبي دلخوشم
كه چشمان تو از پشتشان
رنگ مي بازند
دلگرم همين چهار تا ديوار نمور
كه براي مورچه ها
سرزمين وسيعي ست
و سقفي كه زمستان ها
از آن آواي تنهايي مي چكد
قطره
قطره
قطره
آه...این پنجره هاي آبي
ديوار هاي خاكستري
و مورچه ها .
و من
لباسم خيس تنهايي ست
و به اندامم خوب مي چسبد .
لعنتي
نفس بكش
و عاشقانه بنويس
زندگي زيباست .
به نام دوست
جهان یکپارچه
لباس صدا
به تن کرده است
در ها جیرجیرک اند
و پنجره ها بازند
مادرم گفت :
دلم شور می زند
تا همایون از اصفهان برگردد
من می دانم
که تا به خانه برسد
گاه سه
و گاه چهار
کتاب ردیف می کند
گوشه ی چمدانش .
جهان صدا به تن تنیده است
جهان صداست .
تقدیم به بزرگ مرد صدا و موسیقی
او که گفت :
" اگر هنر و حقیقت نمی توانند در کنار هم زندگی کنند بگذارید هنر بمیرد "
به نام دوست
مرغ های ماهی خوار به شمال . . .
گله ی گوزن ها به جنوب . . .
قطار نهنگ ها به اطلس . . .
دلفین ها . . .
گراز ها . . .
دهان چمدان بسته است
شکم جوراب هایت پر از پاست
کفش هایت واکس خورده اند
اما
نیمه ی گمشده ی بلیط
در برمودای خودت
دست و پا می زند .